تبليغاتX
جـــــــــــاده انتظــــــــار
جـــــــــــاده انتظــــــــار
آنقدر جاده ی پرپیچ و خم انتظار را می پیمایم تا بالاخره با آمدنت به مقصد برسم
      آه از غم حدایی
  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 (9:26 قبل از ظهر)

من می روم از این شهر , آه از غم جـــــــدایی

 

حـــــک گشته توی ذهــــــنم تصویرآشنـــــایی

 

اونجا تو دشت غربت , گم گشته بود محبـــــت

 

تو راهه با عشق موندن , چه ساده بود مشقت

 

رو شونه های احســــــاس پـــــرنده پر نمی زد

 

به عــــــاشقای خــسته کسی که سر نمی زد

 

حالا نگاه خسته ام رو قــــلب جـــــــــاده مونده

 

دلـــــــــم به نورامـــــــــید سراب هـــجرو رونده

 

حالا یه چـــــشمم به در چشم دیگر به راهــــــه

 

باز می رسم به اون شهر یه روز , دلــــم گواهه

   

 

 

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      ای ستـــــاره ها
  شنبه بیست و پنجم آذر 1385 (4:44 بعد از ظهر)

ای ستـــــــاره ها که بر فراز آسمـــــان

 

با نگــــــاه خود اشاره گر نشسته اید

 

ای ستــــــاره ها که بر فراز ابـــــرها

 

بر جــــــهان ما نظاره گر نشسته اید

 

آری این منم در دل سکــــــوت شب

 

ای ستاره ها اگر به دل من مدد کنید

 

دامن ازغمش پر از ستــــــاره می کنم

 

ای ستــــــاره ها چه شد که در نگاه من

 

درگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد

 

ای ستـــــاره ها چه شد که بر لبان او

 

آخر آن نوای گرم عاشــــــقانه مرد

 

ای ســـــــتاره ها مگر شما هم آگهید

 

از دو رویی و جفای ساکنـــــان خاک

 

کاینچنین به قلب آسمــــان نهان شدید

 

ای ستاره ها , ستاره های خوب و پاک

 

من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست

 

تا که کــــــام او زعشق خود روا کنم

 

لعنت خدا به من اگربه جز جفـــــا

 

زین سپس به عاشــــــقان وفا کنم

 

ای ستاره ها که همچو قطره های اشک

 

سربه دامـــــــن سیاه شب نهاده اید

 

ای ستاره ها کز آن جهان جاودان

 

روزنی به سوی این جهان گشاده اید

 

رفته است و مهرش از دلم نمی رود

 

ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست؟

 

ای ستاره ها , ستاره ها , ستاره ها

 

پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟

 

«فروغ فرخ زاد»

   

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      کنج غم
  دوشنبه بیستم آذر 1385 (4:24 بعد از ظهر)

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است .دلم می خواهد دیوارهای روبرویم همه پنجره

شوند و من تو را در چشمانم بنشانم چشم هایی که انتظار تو را کشیدند و برای دوری از تو و نبودنت

گریه کردند و بسیاری از دردها و غم ها را دیدند و حرفی به زبان نیاوردند

باز غمگین از نبودن تو در کنارم و در گوشه ای همیشه خلوت و گرفته کز کرده ام و به تو می اندیشم

از اینکه تنها نشسته ام افسوس می خورم .کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم و از گوشه

به گوشه ی شهر و کوچه های غریب و غم گرفته برایت زمزمه کنم و بخوانم .

بگزار دردهایم را فقط با چشمان تو درمیان بگزارم .بگزار که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند .

این چشم ها را رد نکن که برای دیدنت عجیب مشتاق و بی تاب است .

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      لحظه های انتظــــــار
  شنبه هجدهم آذر 1385 (3:43 بعد از ظهر)
این شعر کوتاه را دوست خوبم بهار  برام کامنت گذاشتند که چون خیلی خوشم اومد توی وبلاگ می گذارمش و خیلی ازشون تشکر می کنم ...

شما هم اگر متن یا شعر زیبایی دارید توی کامنت ها بنویسید تا به اسم خودتون بگزارم و این طوری وبلاگتون هم معرفی میشه ...

 

 

چقــــــدر طولانی است لحظه های انتظـــــــار

 

چقدر راه است میان من و تو

 

من می پیمایم , تو چه طور؟

 

طاقت آفتاب سوزان را داری؟

 

دارم

 

من قلبی پر از شور دارم , تو چه طور؟

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      قصه ی سنگ و جوونه
  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 (3:20 بعد از ظهر)

زیر یک سنــــــــگ ســـیاه , دونه ای زد جوونه

 

سردر آورد از تو خـــاک , آســــــــمون رو ببینه

 

ســـایه سیاه ســــــنگ, افتاده بود روی تنش

 

ســــردی پیکر ســـــنگ , مونده بود رو بدنش

 

خسته شد نشست رو خاک , اون جوونه قشنگ

 

نتونست بیاد بیرون , از زیر سینـــــه سنـــــگ

 

گفت که زیر سنگ سخت , من غریب و اسیرم

 

زیر این حجم کبود , جون میدم , من می میرم

 

سنگ تا این حرف رو شنید, دل سنگی اش شکست

 

گفت که با این همه درد , نمی شه اینجا نشست

 

لب پرتگـــــــــاه جنـــــون , لغزید و افتــــــاد تو رود

 

چشــــم های جوونه دید ,آفتاب و هرچی که بود

 

چه قشنگه کار سنگ , تو ســــکوت شعر من

 

رسیدن به اوج عشق , قصه سقوط ســـــنگ

 

یکی هست که می گذره از خودش ببین چه سخت

 

سنگ افتاد ته رود , تا جوونه شد درخت

 

 

 

 

 

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      حتما این شعر زیبا را بخوانید
  یکشنبه دوازدهم آذر 1385 (10:21 قبل از ظهر)

 «به نـــــــام هستی بخش گیتی »

 

امام رضا (ع) فرمودند: کسی که مرا زیارت کند در خانه ی دور من , روز قیامت در سه مکان به فریاد او خواهم رسید تا این که او را از مشکلات مکان ها نجات بدهم :

اول : روزی که نامه ی اعمال خلائق را به آنها بدهند                                                                                                       

دوم : به هنگام عبور از صراط

سوم : به هنگام میزان که اعمال بندگان در آنجا سنجیده می شود

 

♣♣♣

 

این شعر بسیار بسیار زیبا که از سروده های شاعر اهل بیت " سید امیر حسین میرحسینی" می باشد به همین فرمایش حضرت رضا (ع) اشاره دارد توصیه می کنم حتما این شعر زیبا را تا آخر بخوانید :

 

گرم شور و عشق و مستی, عیش و حال

غوطه ور درعالم فکر و خیال

پرکشیدم از زمین و از زمــــــان

یافتم خود را در مکانی لامکان

چشم تا می دید انسان بود و بس

از کسی بالا نمی آمد نفــــس

آدم و حــــــوا و هرچه زاده اند

گوییا در این زمین افتاده اند

حاتفی در گوش من داد این پیام

عمر دنیا گشته است اینک تمام

روز حشرو محشر عزما به پاست

قاضی این محکمه تنها خداست

هرکسی در دست خود یک نامه داشت

نامه را در پیش حاکم می گذاشت

بعد از آن باری تعالی می نوشت

بنده اش اهل جهنم یا بهــــشت

گشت و نوبت بر من مسکین رسید

نامه ام را خواند اعمالم چو دید

با غضب افکند سوی من نگاه

گفت تو چیزی نداری جز گناه

در حق رب خودت بد کرده ای

راه خوشبختی خود سد کرده ای

کار خوب و نیک اینجا می خرند

گفت تا من را سوی دوزخ برند

یک نظر تا بر جـــهنم دوختم

از شرار شعله هایش سوختم

ناگهان زیبا رخی از ره رسید

دید تا حال مرا آهی کشید

تا که آمد دیده ام پرنــــور شد

یک نگاهم کرد آتش دور شد

از جمال او چه گویم من دریغ

ابروانش چو کمان مژگان چو تیغ

دست گل بود و بدن گل , چهره گل

برده از زیبایی او بهره گل

گوییا حق هرچه قدرت داشته

پای خلق این صنم بگذاشته

پیش آمد تا مــــرا افسرده دید

این چنینم خسته و پژمرده دید

اشک در چشمان پرمهرش شکفت

رو به حق نمود و با دادار گفت

پور موسی با تو صحبت می کند

ضامن آهو شفاعت می کند

گرچه او با نامه ی بد آمده

چند باری را به مشهد آمده

ریزه خاربزم خانم بوده است

در جوانی میهمانم بوده است

آمده صد بار بر من رو زده

پیش ایــــوان طلا زانو زده

گنبد و گلدسته ام را دیده است

کفشداری مرا بوسیده است

گرچه از لطف تو دیگر رانده است

در حریم من زیارت خوانده است

مادرش او را به عشقم زاده است

به کبوترهام دانه داده است

گر که صد بار آبرویم را برده است

آب سقاخانه ام را خورده است

تا توانست احترامم کرده است

بعد هر مجلس سلامم کرده است

او به عشق من تمام عمر زیست

غافل از حالش شدن انصاف نیست

لطف کن پروردگار جرم بخش

بنده ی بد را به اربابش ببخش

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

پس ندا آمد بهشت از آن توست

بخشش و عبد غطا از آن توست

تو برای من عزیزی , دلبری

هان تو صاحب اختیار روز محشری

هرکه را خواهی ببر با خود بهشت

ای تو جنت آفرین , زهــــــرا سرشت

 

« ا لتمــــــــاس دعـــــــا»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      مبــــــــــارک
  شنبه یازدهم آذر 1385 (5:51 بعد از ظهر)

 

مــــیلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت

 

علــــی بن موسی الرضـــــــا (ع) بر تمام مسلمین جهان مبارک باد

  

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      کـــــــاش
  جمعه دهم آذر 1385 (1:57 بعد از ظهر)

کــــــاش بر ساحل رودی خاموش , عطر مرموز گیاهی بودم

 

چون برآنجا گذرت می افتاد

 

به سر و پای تو لب می سودم

 

کـــــاش چون نای شبان می خواندم

 

به نوای دل دیوانه تو

 

خفته بر هودج مواج نسیم می گذشتم زدرخانه تو

 

کــــاش چون آیینه روشن می شد , دلم از نقش تو وخنده تو

 

کــــاش چون برگ خزان , رقص مرا

 

نیمه شب ماه تماشا می کرد

 

در دل باغچه ی خانه تو

 

«فروغ فرخ زاد»

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      پــــــــروانه
  چهارشنبه هشتم آذر 1385 (10:14 قبل از ظهر)

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

 

بیچاره از این عشق سوختن آموخت

 

فرق من و پـــــــــــروانه در این است

 

پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

 

 

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      کم لطفی می فرمایید
  دوشنبه ششم آذر 1385 (11:22 قبل از ظهر)

سلام به همه مسافران و رهگذران جـــــاده انتــــظار

 

راستش خواستم یک موضوعی را مطرح کنم و اون اینکه آیا بازدیدکنندگان گرامی با هواپیما یا هلی کوپتر از جاده انتظار عبور می کنند که ردپاشون روی جاده نمی مونه؟

 

از شوخی گذشته من برای این " نظربدهید" را به " نمی خوای ردپاتو توی جاده انتظار بزاری " تغییر دادم تا تمام بازدیدکنندگان چه وبلاگ نویسان چه دوستانی که قدم رنجه می کنند و از دو سایت محبوب من که لینکشون را هم قرار دادند به وبلاگ من تشریف می آورند (که البته می دونم تعدادشون هم کم نیست ) چیزی حتی به عنوان یادگارهم که شده برام بنویسند و خوشحالم کنند .                                                                                                   

در هر حال می خوام که از این به بعد کسانی که از جاده انتظار عبور می کنند کم لطفی نکنند و ردپاشون را هم باقی بگذارند .

 

به امید روزی که :

 

تموم چــــــشم به راهــــــا بیاد سفر کردشون از تو راهــــا

 

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      کجــــــــــــایی
  یکشنبه پنجم آذر 1385 (10:55 قبل از ظهر)

تو را گم کرده ام امـــــروز

              و حالا لحظه های من         

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند         

و چشمانی که تا دیروز

به عشقت می درخشیدند        

نمی دونی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود

برایم چشم های تو              

نمی دانم چه خواهد شد

فقط بی تاب و دلگیرم          

کجا ماندی که من بی تو

هزاران بار در لحظه می میرم

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      تنها پنج دقیقه
  شنبه چهارم آذر 1385 (10:55 قبل از ظهر)

اگر کاشف به عمل آید که تنها پنج دقیقه از عمرمان باقی است تا حرف های دلمان را بزنیم در این صورت همه ی باجه های تلفن مملو از انسان هایی خواهد بود که مایلند به سایر انسان ها تلفن بزنند و به آنها بگویند که چقدر دوستشان دارند .

«کریستوفرمورلی»

 

حالا می خوام نظر شما را بدونم که اگه تنها پنج دقیقه از عمرتون باقی باشه به کی تلفن می کنید تا بهش بگید دوسش دارید؟

 

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      دل نوشته هایم ـــــ حســـــرت
  جمعه سوم آذر 1385 (4:17 بعد از ظهر)

بزرگترین حسرت این روزهایم

 

این است که ای کــــاش

 

برایت نگفته بودم

 

که آرزومند دیدن روی ماهت هستم

 

شاید آن وقت اینچنین

 

از من روی نمی پوشیدی

 

لااقل در عالــــم خواب و رویـــــا!

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      چی بخونم
  پنجشنبه دوم آذر 1385 (11:14 قبل از ظهر)

چی بخونم وقتی چشمام از حضور گریه خیسه

 

وقتی هیچ کس نمی تونه غصه هامو بنویسه

 

چی بخونم وقتی قلبت من رو از تو قصه رونده

 

چی بخونم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

 

وقتی هیچ کس نمی تونه تو رو پیش من بیاره

 

شب بی نفسی, شب بلــــــــــــند تنهــــایی

 

تو که همنفسی , بگــــــو کجای دنیــــــــایی

 

شــــــب گریه ی من , شب سیاه بیـــــداری

 

غم رفتن تـــــــو شده یه دشـــــنه کــــــاری

 

چی بگم وقتی ترانه بی تـــــو جلوه ای نداره

 

وقتی آواز منو تنها توی کوچــــه جا می زاره

 

وقتی توی آسمونم چشمک ستاره ای نیست

 

وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست

 

چی بخونم وقتی هیچ کس من رو از خودم ندزدید

 

وقتی غربت صدام رو کسی غیر تــــــو نفهمید

 

 

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      بهترین من
  چهارشنبه یکم آذر 1385 (5:13 بعد از ظهر)
| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      عـــــاشقی یعنی
  چهارشنبه یکم آذر 1385 (3:12 بعد از ظهر)

عـــــاشقی یعنی اسیر دل شدن

 

با هزاران درد و غــــم یکی شدن

 

عــــاشقی یعنی طلــــوع زندگی

 

با صداقت همنشین گـــــل شدن

 

عـــــاشقی یعنی که شبها تا سحر

 

وارد دنــــــــیای رویـــــاها شــــدن

 

عـــاشقی , یعنی تحمل , انتظار

 

مثل مـــــاه آسمان تنهــــــا شدن

 

عـــــاشقی یعنی دو دیده تا ابد

 

پر ز گوهرهای دریـــــایی شدن

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه