تبليغاتX
جـــــــــــاده انتظــــــــار
جـــــــــــاده انتظــــــــار
آنقدر جاده ی پرپیچ و خم انتظار را می پیمایم تا بالاخره با آمدنت به مقصد برسم
      دل نوشته هایم --- اگر تو بیایی
  یکشنبه بیستم اسفند 1385 (12:39 بعد از ظهر)

 

باید تا الان می آمد , دیر کرده است ! هرسال همین موقع صدای قدمهایش و عطر و بویش

می آمد ولی امسال دیر کرده کرده ! بهــــار را می گویم , هر سال همین موقع ها صدای

قدم هایش می آمد ولی نه مثل اینکه امسال هم پاورچین پاورچین دارد می آید . خانه تکانی

مادرم این را می گوید , بنفشه ها و پامچال های باغچه مان , مرد ماهی فروش که ماهی های

گلی می فروشد و مردمی که شتاب زده برای خرید لباس نو به هم تنه می زنند نیز خبر از آمدن

بهار می دهد . پس این منم که فقط آمدنش را حس نمی کنم ! چیز عجیبی نیست وقتی که نه از

گرمای تابستان چیزی فهمیدم , نه از برگریزان پاییزی ! حتی رنگ نارنجی خرمالوهای درخت

گوشه ی حیاطمان هم مرا به وجد نیاورد و اولین برف زمستانی هم مرا به دوران کودکی و

و شوق درست کردن آدم برفی نبرد ....

آخر در نبود تو ساکن ابدی فصل تنهایی و غم هستم . وقتی تو نباشی چه اهمیتی دارد بهار

باشد یا تابستان , پاییز یا زمستان؟ چه اهمیتی دارد جست و خیز ماهی تنگ بلور یا سبزی

سفره ی عید؟

اما اگر تــــــو بیایی , بهار به قلب من هم می آید . مانند اولین بار که با آمدنت مرا از فصل

سرد تنهایی رهاندی و بهار عشق و زندگی را مهمان قلبم کردی . بیا و بگزار من هم همراه

طبیعت از نو متولــــــد شوم .

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      تا به کی چشم انتظاری ؟
  جمعه یازدهم اسفند 1385 (10:25 قبل از ظهر)

هرکسی عاشق نشد دیوانه نیست

هرکه دیوانه نشد پروانه نیست

در پی عــــشق تو دل دیوانه شد

شمع گشتی ودلـــم پروانه شد

ازلهیب عشـــــــق تو افروختم

عــــشق را به سادگی نفروختم

ناگهان در بی کسی ها گم شدم

رفتی وافســـانه ی مردم شدم

تا به کی چشم انتظاری سوختم

بس که چشمم را به راهت دوختم

تا به کی دیدار چشمت در خیــــال

زندگــــی با آروزهای محــــــال  

 

منبع شعر وبلاگ  تا به کی چشم انتظاری سوختم    

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      فـــــــاصله ها
  چهارشنبه دوم اسفند 1385 (12:10 بعد از ظهر)

زندگی رویــــا نیست

زندگی زیبـــــائیست

می توان بردرختی تهی از بارزدن پیوندی

می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی

بذری ریخت

می توان از میان فــــاصله ها را برداشت

دل من با دل تـــــو

هر دو بیزار از این فـــــاصله هاست

| نوشته شده توسط یه چشم به راه