تبليغاتX
جـــــــــــاده انتظــــــــار
جـــــــــــاده انتظــــــــار
آنقدر جاده ی پرپیچ و خم انتظار را می پیمایم تا بالاخره با آمدنت به مقصد برسم
      و بالاخره جــــــــــاده انتظـــــــار به مقصد رسید
  سه شنبه هفتم فروردین 1386 (8:13 بعد از ظهر)
 

و تو آمدی ٫ به لطافت یک رویا ٫ به شیرینی یک خیال و به سبکی یک نسیم بهاری ..

تو آمدی با کوله باری از عشق و وفاداری ٫ آمدی تا من به نیابت ازهمه ی عاشق های دنیا سرم را بالا بگیرم و فریاد بزنم و به همه ی آنهایی که وجود یک عشق واقعی را انکار می کنند بگویم که دیدید هنوز عشق پاک وواقعی وجود دارد؟

تو آمدی تا مرا از جهنمی که در نبودنت درآن اسیر بودم نجات دهی . تو آمدی ٫ توبا بهار آمدی ومن در ششمین روز بهار همراه طبیعت از نومتولد شدم ....

می دانستم که فاصله ی ناامیدی وامید٫ اندوه و شادی اندکی بیش نیست ٫ ولی فاصله ی چندساعته یا نه ٫ حتی چنددقیقه ای را باور نداشتم ! و با آمدنت در قلب من به فاصله ی چند دقیقه شادی به جای اندوه آشیانه کرد

تا دیروز جزء غمگین ترین انسان های دنیا بودم وامروزازشادی درپوست خود نمی گنجم . دیروزآینده را تاریک وسیاه می دیدم اما امروز آفتابی و روشن ..

تو آمدی وبا آمدنت خون زندگی که دررگهایم خشکیده بود دوباره در رگهایم جاری شد .

و خــــــدا را سپاس که مرا لایق هدیه ای آسمانی چون تو دانست و این هدیه را از من بازپس نگرفت خدا را سپاس که قدرت تحمل این انتظار را به من عطا کرد و نگذاشت حرفهای ناامید کننده ی دیگران اندکی از عشق من نسبت به تو بکاهد وباز هم خـــــدایا تورا سپاس ٫ هــــــزاران بار سپاس .

و پایان هر شبی روزی است ...

و پایان هر زمستانی بهاری است ...

وپایان هربارانی رنگین کمانی است ...

و پایان هر جاده ای مقصدی است واینک با آمدن او وپایان انتظارم به مقصد رسیدم ...

باسلام و دروووود خدمت همه ی همراهان و همسفران جــــــاده انتـظـــــار

همراهان خوبی که شش ماه با یه چشم به راه در جاده انتظار همسفر بودند ٫ همه ی همراهان خوبم که با حرفها و امیدها و ردپاهای سبزشان به من امید دادند و باحضوروهمراهیشان من را در پیمودن جاده انتظار همراهی کردند ...

نمی دونم شما هم جزء اون دسته از خوانندگان وبلاگم بودید که دوست داشتید بدونید یه چشم به راه کیه یا خیر؟ ولی حالا که به مقصد رسیدم میخوام خودم را خیلی مختصرمعرفی کنم تا بدونید که چه کسی را در این سفر همراهی کردید؟ اگه حدس زدید که من دختر هستم باید بگم حدستون کاملا درست بوده ! من یه دختر هستم ٫ یه دختر ۲۳ ساله ساکن شمال ایران ٫ اگه اجازه بدید اسمم همچنان محفوظ باشه و من را با همون اسم (یه چشم به راه ) بشناسید ..

و درآخر آرزو می کنم که : تموم چشم به راها بیاد سفرکردشون از تو راها

شاد و سربلند باشید

 

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      عـــــصر یک روز بهــــــــــاری
  یکشنبه پنجم فروردین 1386 (2:1 بعد از ظهر)

عصریک روز بهـــــاری بین گلها دیدمت

شب که شد درخواب دیدم ٫ دست بردم چیدمت

تو به سرمستی٫ سواراسب آبی بهار

من به تردستی باد از پشت زین دزدیدمت

خواب دیدم منتهای آرزوهای منی

سوزشی در سینه ام افتاد تا بوییدمت

تو چنان خورشید شوخ صبحدم خندیدی ام

من چنان ابرغریب نیمه شب گرییدمت

خواب دیدم قبله گل ٫ کعبه باران تویی

من زمین تشنه ای بودم که می چرخیدمت

نامه ای بودی که از دریا برایم آمدی

من چنان رودعطش با شوق می بوسیدمت

خواب دیدم تو همانی که دلم را برده ای

بعد عمری دلبرمن ٫دیدی آخر دیدمت؟

آه از این شب ٫این شب رویایی دنباله دار

کاش صبحی می شد ای گل واقعا می چیدمت

 (( خلیل زکاوت ))

| نوشته شده توسط یه چشم به راه
      سال نو مبارک
  چهارشنبه یکم فروردین 1386 (9:32 بعد از ظهر)

فرا رسیدن ســـــال نو و بهـــــار طبیعت مبـــــارک باد

امیدوارم سال جدید سالی سرشار از شادی و خیروبرکت برای همگی باشه

| نوشته شده توسط یه چشم به راه