بــــــــی تـــــــــــو
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 (12:57 بعد از ظهر)

بی تــــــو من چیستم ؟ ابراندوه
بی تــــــو سرگردان تر از پژواکم
در کــــــوه
گردبادم در دشت
برگ پاییزم در پنجه ی بـــــــاد
بی تــــــو سرگردان تر
از نسیم سحرم
از نسیم سحرسرگردان
بی سرو سامان
بی تــــــو ، اشکم
دردم
آهـــــــم
آشیان برده ز یـــــــــاد
مرغ درمانده به شب ، گمراهم
بی تــــــو خاکستر سردم ، خاموش
نتپد دیگر در سینه ی من ، دل با شوق
نه مرا لب ، بانگ شادی
نه خــــروش
بی تــــــو دیو وحشت
هرزمان می دردم
بی تــــــــو احساس من از زندگی بی بنیاد
واندر این دوره بیدادگریها هردم
کــــــاستن
کــــــاهیدن
کاهش جانم
کــــــم
کــــــم
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تــــــو
بی تــــــــو مــــــــردم ، مـــــــردم
/حمید مصدق /
|
نوشته شده توسط
یه چشم به راه
چگونه زندگی باید کرد؟(دل نوشته هایم )
یکشنبه یازدهم آذر 1386 (5:55 بعد از ظهر)


|
نوشته شده توسط
یه چشم به راه
کجـــــــایی پرپــــــــروازم
یکشنبه چهارم آذر 1386 (1:22 بعد از ظهر)

مدتي است كه پرواز را ازياد برده ام ، دنيا برايم كوچك شده است .مدتي است كه هيچ رنگين کمانی را در آسمان زندگیم نمی بینم ، سرنوشت خودرا هرچه ورق مي زنم سياه و سياه است. با خورشيد بيگانه هستم و غروب وتنهايي دلخوشي من هستند.فصل خزان را دوست دارم زيرا تنها فصلي است كه به رنگ سرنوشتم است. در عالم تنهايي خود دل به يگانه كلمه اي بسته ام كه شايد مرا از اين منجلاب سياهي نجات دهد وكشتي طوفان گرفته قلبم را در ساحل زيباي خوشبختي قرار دهد. آري ،من هم مانند تمام انسان ها به اميد دل بستم وانتظار كشيدن را آموختم آنقدرانتظارمي كشم تا كه پرپروازم دوباره باز گردد و من در اوج آسمان ها پرواز كنم ،تا شعف خورشيد بالا روم و در امتداد سرخ افق اوج بگيرم و مانند عقابي تيز پروازدنياي كوچك خود را از بالاي اسمان ها تماشا كنم .
بيا برگرد اي تنها مونس زنده بودن ، زيرا اگر تو نباشي من مي ميرم . عزيزم من به عشق وبه اميد بازگشت دوباره تو زنده ام
اي رويايي ترين عشقم دوباره برگرد و مرا نگاه كن .دوباره صدايم كن تا من بارديگر به سوي تو بشتابم و دلم را چون كبوتري بي قرار به نگاهت بسپارم و مرهم نگاه مهربانت را برزخم دلتنگيم بگذار.
اي مهربان ترين مهربان ها دوباره بيا،شايد با آمدنت آرزوهايم به واقعيت بپيوندد و زندگي غبارگزفته ام پاكسازي شود. آنقدرمنتظرت خواهم بود تا شايد روزي نگاه مهربانت را دوباره با تمام وجود لمس كنم وخنده زيبايت را در كوير قلبم براي هميشه حك كنم .
اي كسي كه ميداني چقدر دوستت دارم تنها مي گويم هميشه در قلب مني
و من تا ابد خواهم ماند در انتظار تو....
|
نوشته شده توسط
یه چشم به راه