جمعه هفتم دی 1386 (10:54 قبل از ظهر)



سلام به همه ی همراهان و خوانندگان جاده انتظار:
من شعر(شعله ) را خیلی دوست دارم ولی دوست نداشتم هرگز در وبلاگم بنویسمش چون من یه چشم به راه هستم که امید
هرگز نمیگزاره که به رفتن او برای همیشه فکر کنم ، به خاطر همین این شعر که خبر از رفتن همیشگی عشق میده را
علیرغم زیبایی اش دوست نداشتم ازش استفاده کنم !
منتها امروز این شعر را انتخاب کردم و نوشتم به خاطر دل شکسته ی عاشق دل تنها که یکی از قدیمی ترین و باوفاترین
خوانندگان و همراهان جاده انتظار هستند که چه پارسال که من یه چشم به راه و غمگین بودم ، چه اون موقع که شادی
مثل شهابی از فراز جاده انتظار عبورکرد و چه حال که بازهم غمگین هستم همراه جاده انتظار بودند .
به این دلیل این پست را تقدیم ایشون کردم چون که متاسفانه به تازگی عشقشون از پیششون رفته و من واقعا از فهمیدن
این موضوع ناراحت و شوکه شدم چون میدونم برای یه عاشق جدایی خیلی سخته .
ای کاش هرگز جدایی وجود نداشت یا اگر هم بود سرراه عاشقان نبود ....
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تموم آدما
از شب وروز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت می کنم
نمیزارم کسی عاشق نباشه
ماهو بین همه قسمت می کنم
