جـــــــــــاده انتظــــــــار

آنقدر جاده ی پرپیچ و خم انتظار را می پیمایم تا بالاخره با آمدنت به مقصد برسم

چگونه فراموشت کنم؟

از هرکه پرسیدم

گفت فراموشش کن

اما چگونه ؟

هیچ کس نگفت

یکی گفت: دیگر به او فکر نکن

اما چگونه به اون فکر نکنم

در حالی که هرلحظه یادش در خاطر من است

دیگری گفت: دیگر به اونگاهی نکن

اما چگونه نگاهش نکنم

درحالی که نگاه تنها مسیر میان من واست

دیگری گفت : نگاهش را نادیده بگیر

اما چگونه نگاهش را نادیده بگیرم

درحالی که نگاهش در هرآینه پیداست !

 

تمام راه حل ها را امتحان کردم ،اما نشد

هرروز خاطره اش

تازه تر از دیروز

و هرروز نگاهش همان نگاه دیروز است

همان نگاه اولین روز

چگونه می توانم فراموشش کنم

درحالی که تک تک ستاره های آسمان

بر قطره قطره ی موج های دریا

نامش را نوشته ام

و از صدای چکاوک

و از صدای بلبل

واز سکوت قاصدک

تنها صدای سلام او را می شناسم

در هرآینه ای

و برهر دیواری

قابی از نگاهش نصب کرده ام

حال از خود تو می پرسم :

چگونه فراموشت کنم ؟

چگونه دیگر نگاهت نکنم ؟

چگونه دیگر نامت را نیاورم ؟

چگونه دیگر در آنه بنگرم

چگونه دیگر صدایت را نشنوم

وچگونه دیگر آمدنت را به انتظار ننشینم؟

ای کاش پاسخم می دادی

ای کاش فقط برای یک لحظه

سکوت را می شکستی

از تو می پرسم :

چگونه به آسمان نگاه کنم

و ماه رخ تو را در هرشب تمام نبینم؟

چگونه چشمه آب را بنگرم

و جوشش مهربانی ات از خاطرم نگذرد؟

چگونه به کوه نگاهی اندازم

و عظمت وبزرگی نگاهت را نجویم ؟

چگونه از کنار نسیم بگذرم

و بوی خوش تو به مشامم نرسد؟

چگونه موج های دریا را ببینم

و یاد نام تو روی شن های ساحل نیفتم ؟

چگونه؟

بگو چگونه می توانم؟

با تمام آنچه دارم

هرچند جز نگاهت هیچ ندارم

وداع کنم وفرض کنم

از ابتدا هیچ نداشته ام

چگونه باور کنم

حرفهای شقایق

همه دروغ بوده است؟

و تمام حرف های قاصدک

و امید گنجشک

وتمام خاطرات پرستو

چگونه باور کنم

تو دیگر نگاهم نخواهی کرد

چگونه باورکنم

زندگی به همین سادگی

مسیر جاده تو را از من جدا کرد؟

چگونه باور کنم

آن بیابان

که جز برهوت تنهایی نیست

خیلی وقت است که آغاز گشته است؟

چگونه باور کنم ،سرابی بیش نبود

چگونه باور کنم جاده سنگدلی اس را

برای همگان

تنها در زندگی من

به نمایش گذاشت

چگونه باور کنم

ماه از سرزمین من گریخت

بی آنکه مهتابی او را برباید

تو بگو چگونه باور کنم؟....

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط یه چشم به راه   |