قایم باشک !!
چهارشنبه یکم آبان 1387 (6:27 بعد از ظهر)
چهارشنبه یکم آبان 1387 (6:27 بعد از ظهر)

گفتی: بیا قایم باشک بازی کنیم.
گفتم: اول تو چشم بذار. گفتی: نه ، اول تو. گفتم: چرا همیشه اول من؟
گفتی: اگه راست می گی که دوستم داری ، باید اول تو چشم بذاری
گفتم: باشه ، تا بیست می شمرم
گفتی: نه ، هر موقع صدات کردم بیا. ... چشامو بستم وشمردم و شمردم
تا صد شمردم ، اما تو صدام نکردی گفتم: بیام؟ اما صدایی نشنیدم
چشامو باز
کردم و دور و برم رو خوب گشتم اما نبودی
از اون روز تا حالا تموم دنیا رو دنبالت گشتم اما ردی ازت پیدا نکردم
نمی دونم ، به خودم میگم شاید یه جایی قایم شدی که صدات به من نمی رسه
یا شاید هنوز جایی رو برای قایم شدن پیدا نکردی
تو رو خدا
زودتر صدام بزن ... آخه دیگه عددی برای شمردن باقی نمونده
|
نوشته شده توسط یه چشم به راه

